من و تو
خدا: چیزی به اذان صبح نمانده او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده ملائکه: خداوندا ۲بار او را بیدار کردیم اما باز خوابید
خدا: در گوشش بگویید خدا منتظر توست
ملائکه: باز هم بیدار نمی شود
خدا:اذان صبح را میگویند هنگام طلوع آفتاب است.ای بنده ی من بیدار شو نماز صبحت قضا میشود
ملائکه: خداوندا نمیخواهی با او قهر کنی؟
خدا:او جزء من کسی را ندارد….شاید توبه کرد….
خدا: بنده من هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صدها خدا داری!!!
خدایا فقط خودتو دارم ها یادته گفتی هر دونه اشکت دنیاتو عوض میکنه اما نمیخوام اشک بریزم نظرات شما عزیزان:
وااااااااای چقد قشنگ بود خیلی خوشم اومد مررررررسی داداشی...
یک شنبه 1 آذر 1394برچسب:جملات عاشقانه، منو تو, :: 21:11 :: نويسنده : محمد
پيوندها |
||
![]() |